محمد تقي جعفري
229
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
آمديم آنجا كه در صدر جهان گر نبودى جذب آن عاشق نهان ميل معشوقان نهان است وستير ميل عاشق با دو صد طبل ونفير ( 1 ) گوش دار اكنون كه عاشق مىرسد بسته عشق او را به حبل من مسد ( 2 ) مطرب عشق اين زند وقت سماع بندگى بند وخداوندى صداع پس چه باشد عشق درياى عدم در شكسته عقل را آنجا قدم بندگى وسلطنت معلوم شد زين دو پرده عاشقى مكتوم شد بس شكنجه كرد عشقش بر زمين خود چرا دارد ز اول عشق كين عشق از اول چرا خونى بود تا گريزد آن كه بيرونى بود ( 3 ) گر تو خواهى كاو تو را باشد شكر پس ورا از چشم عشاقش نگر چشم خود بربند زان خوش چشم تو عاريت كن چشم از عشاق او ( 4 ) تو هم اى عاشق چو جرمت گشت فاش آب و روغن ترك كن اشكسته باش ( 5 ) پس غذاى عاشقان آمد سماع كه در او باشد خيال اجتماع آتش عشق از نواها گشت تيز آن چنان كه آتش آن جوز ريز ( 6 ) باغها وقصرها و آب رود پيش چشم از عشق گلخن مىنمود عشق در هنگام استيلا وخشم زشت گرداند لطيفان را به چشم مر زمرّد را نمايد گندنا غيرت عشق اين بود معنى لا ( 7 ) عشق چون كشتى بود بهر خواص كم بود آفت بود اغلب خلاص ( 8 )
--> ( 1 ) دفتر سوم ، ص 211 ب 46 و 58 . . ( 2 ) دفتر سوم ، ص 211 ب 60 . . ( 3 ) دفتر سوم ، ص 213 ب 43 ، 44 ، 45 ، 72 ، 73 . . ( 4 ) دفتر چهارم ، ص 217 ب 24 و 26 . . ( 5 ) دفتر سوم ، ص 221 ب 42 . . ( 6 ) دفتر سوم ، ص 228 ب 19 ، 21 . . ( 7 ) دفتر سوم ، ص 230 ب 17 ، 18 ، 19 . . ( 8 ) دفتر سوم ، ص 238 ب 36 . .